به نام تمام زیبایی " خدا"
بهار آمد و قرار است دگر گونه باشی . اما وای به حالت اگر دگرگون شده باشی .شاید ادعایش همین است " تغییر ".
بهار می آموزد ـ اندیشیدن در زورقی نو و تمام تخیلاتت ضرب در زیبایی ـ بهار برایت آرزو میکند مدهوشی فراتر از هوشیاری و لطافتی به وسعت تمام سنگ های کف رودخانه ی همین حوالی !
بهار قرار است کام بردارد درست روی سینه ی رویاهایت و تو آخ هم نگویی !
قرار است تمام نداشته ات را یکجا تقدیمت کند . مانند( ع ا ش ق) شدن .
بهار می آید بی چون و چرا عاشقت کند ...چه بخواهی چه نخواهی ـ
حسی میان خواستنی نا خواسته ـ حسی فراتر از یک خلسه ...
بهار می آید تا کنار بگذاری هر آنچه را که نا خوشایندت هست و تا حال با خودت هم تعارفشان میکردی .
بهار زبان سرخی میدهد تا بلند ترین " نه " دنیا را فریاد کنی .
بهار گشاده رو و گشاده دست است ـ شک نکن بهار امسال لبریز است از تمام چیزهایی که آرزویشان کردی و حتی تمام آن تمناهایی که حتی بر زبان هم نراندی .
بهار حتی مینشیند وسط زندگیت و انگشت مخملی سبزش را میکشد میان آن خس و خاشاکی که تا حال تو کاشتی و او یکدم نیلوفرش میکند ... شاید ارکیده ..سوسن ... نرگس و هر آنچه باز تو آرزو کنی .
وای چقدر عاجزی اگر بهار بیایید و تو دست خالی بمانی .






