تبليغاتX
کلکینی برای دختری از افغانستان
کلکینی ( پنجره ای ) برای دختری از افغانستان

سلام سلام

به نام تمام زیبایی  " خدا"

بهار آمد و قرار است دگر گونه باشی . اما وای به حالت اگر دگرگون شده باشی .شاید ادعایش همین است " تغییر ".

بهار می آموزد ـ اندیشیدن در زورقی نو و تمام تخیلاتت ضرب در زیبایی ـ بهار برایت آرزو میکند مدهوشی فراتر از هوشیاری و لطافتی به وسعت تمام سنگ های کف رودخانه ی همین حوالی !

بهار قرار است کام بردارد درست روی سینه ی رویاهایت و تو آخ هم نگویی !

قرار است تمام نداشته ات را یکجا تقدیمت کند . مانند( ع ا ش ق) شدن .

بهار می آید بی چون و چرا عاشقت کند ...چه بخواهی چه نخواهی ـ

حسی میان خواستنی نا خواسته ـ حسی فراتر از یک خلسه ...

بهار می آید تا کنار بگذاری هر آنچه را که نا خوشایندت هست و تا حال با خودت هم تعارفشان میکردی .

بهار زبان سرخی میدهد تا بلند ترین " نه " دنیا را فریاد کنی .

بهار گشاده رو و گشاده دست است ـ شک نکن بهار امسال لبریز است از تمام چیزهایی که آرزویشان کردی و حتی تمام آن تمناهایی که حتی بر زبان هم نراندی .

بهار حتی مینشیند وسط زندگیت و انگشت مخملی سبزش را میکشد میان آن خس و خاشاکی که تا حال تو کاشتی و او یکدم نیلوفرش میکند ... شاید ارکیده ..سوسن ... نرگس و هر آنچه باز تو آرزو کنی .

 

وای چقدر عاجزی اگر بهار بیایید و تو دست خالی بمانی .

 

 


+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 11:0  توسط فاطمه  |